![]() |
![]() |
|
|
کمی آنطرفتر
میان بغض منو شاپرکها مادر نفس داشت... اینجا بهار بی تو زمستان است سرد است مثل خزان است هرچند سنگ صبوری جز قاب عکس کنار طاقچه دلتنگی ندارم اما... سالهاست از هرچه بی تو بر من روا داشت روزگار ،بیزارم تقدیر به خودخواهی خود تو را از من گرفت هنوز نفس میکشد زمین هنوز خاک سرد نیست هنوز یاد لحظه های بودنت ارامم میکند وگرنه به کدامین صبر میشود بی تو زیست مادر ..................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 22:6 توسط غریب آشنا |
|
|
مادر
چقدر واژه ها غریبند برای به تصویر کشیدن اینهمه دلتنگی کاش وقت رفتن تا لحظه آخر عطر تنت را می بوییدم دستانت را رها نمیکردم اکسیژن هوا تمام شد نفسهای مادر به شمارش افتاد هیچکس نفهمید مادر جان داد میان اینهمه عشق حالا که ۱۰ سالی میشود فضای خانه پر از بغض است و دلتنگی جای خالی مادر پرنشد با هیچ رنگی حالا حال خودم هیچ دلواپسی بابا را چگون تاب بیاورم خدایا ... مادر روحت شاد چه غریبانه سکوت کردی میان اینهمه بغض ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 18:44 توسط غریب آشنا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 22:45 توسط غریب آشنا |
|
|
یلدا آمد
همه چیز تمام شد چقدر زود گذشت فکرش را هم نمیکردی زنده باشم اما ماندم و به دوست داشتنم ادامه دادم یلدا که رفت من ماندم و بغضی که در پس آخرین کلامت نهفته بود.... دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آذر1390ساعت 14:7 توسط غریب آشنا |
|
|
تو درد کشیدی
و من همدم درد هایت شدم تو بغض کردی من پا به پایت گریستم خوب من تو عاشق دیگری بودی و من سکوت کردم تومرا دوست نداشتی اما... من عاشقُ دلم طاقت درد عشقی که تو را عذاب میداد نداشت حالا بگو من عاشقم یا تو تو که دل بستی به یک سنگ که حتی نمیشود برایت دلتنگ ببین دوست داشتن من زیباتر است پا به پای معشوقه ام برای معشوقه اش میگریم مبادا حس کند تنهاست آرزو دارم به عشقت برسی شاد که باشی با خیال آسوده به دوست داشتنم ادامه میدهم همین حس خواستنت مرا کافیست ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 آذر1390ساعت 11:32 توسط غریب آشنا |
|
|
چندیست دل آشوب و پریشانم
تو به باد دادی هم دل و هم ایمانم خوب میدانم دلتنگم نمیشوی هرگز منم این چند صباح را میهمانم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 15:2 توسط غریب آشنا |
|
|
من عادت دارم به نداشتن ها
تو به زندگیت برس منو تنها بزار با کوله بار غمها دم از رفاقت میزنی اما نمیدونی رفیقت چی کشید تو این سالها سالهایی که تو فکر میکردی چه خوشبخته غریب آشنا چه میدونستی هر کی میاد نمک به زخمش میپاشه باورش نداره میگه کاش هیچوقت نباشه توکه دم از رفاقت میزنی ... رفیقت خیلی تنهاست ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 آذر1390ساعت 18:16 توسط غریب آشنا |
|
|
همش به این فکر میکنم
کجای زندگیتم خدا خودش خوب میدونه عشق همیشگیتم فکر نکنی بهونه هام زیاد شده با رفتنت نامهربون رنگ چشام سیاه شده همش میگم اون تو رو دوستت نداره محاله برگرده گلم میخواد که تنهات بزاره سر رو شونه کسی بزار که ارومت کنه گلم نزار بیاد یه لحظه شاد یه عمر داغونت کنه خودم میدونم نمیخواد یه لحظه با من راه بیاد فقط میگم خدا چرا اون دیگه منو نمیخواد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 آذر1390ساعت 17:46 توسط غریب آشنا |
|
|
امروز یه حس تازه ای دارم نه میدونم که شادم
نه حس غم فقط رویایی شیرین بود شاید تقدیر شاید سرنوشت شاید او هم مث من تنهاترین بود میترسم میترسم با خیالش سر کنم میترسم رویا شود بشکنم در انزوا بودنش باور کنم میترسم او رفته باشد میترسم او خسته باشد میترسم چشم باز کنم او نباشد جای خالی... وعده های پوشالی رویاست یاباوری از جنس سنگفرش پیاده روهای همین حوالی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 آذر1390ساعت 21:38 توسط غریب آشنا |
|
|
خاطرت جمع به دلم قول دادم نلرزد به نیم نگاهی
بادلم عهد کردم نگیرد برای رویایی خوب میفهممم اینروزها چقدر غمگینی تو هم مث من دوری تو هم به فکر فردایی یادم نمیرود هرگز دلیل بودنم هستی سالهاست میشناسمت غریبه فکر میکنم اشنایی با من صبر میکنم شاید نیمه گمشده ام باشی صبر میکنم شاید توهم بی من کم باشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 آذر1390ساعت 21:34 توسط غریب آشنا |
|
|
یه نفر نیست به من بگه
هوا خوبه همه چی ارومه راحت نفس بکش نفسات زندگی میسازه برام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 آذر1390ساعت 0:7 توسط غریب آشنا |
|
|
برف میبارد
برف میبارد ادم برفی در دلش عشق میکارد جان میگیرد افتاب که بزند میمیرد اما دلخوش این است تو بسازی ان را عمر کوتاهش را دوست دارد چند روزی ادم میشود ادم برفی ارزو دارد تا تو بخندی ... اه ادم برفی به چه دلخوشی افتاب بزند نخواهد ماند از تو اثری رنگی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 آذر1390ساعت 23:3 توسط غریب آشنا |
|
|
گاهی دلم مرگ میخواهد
به همین اسانی تو بگو بمیر من میمیرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1390ساعت 21:21 توسط غریب آشنا |
|
|
زندگی ُمن هم غریبانه تماشا میکنم
من عاشق شده امُ اما چه دلفریبانه حاشا میکنم زندگی لبخند لبهای او اشک چشمانش در حال گفت وگو من دنبال نیم نگاهی از او عشق را میکنم جستجو زندگی در سکوتش معنای خواستن است زندگی سهم کوچکی از عشق میخواهم دوستش دارم کنارش میمانم زندگی هیچ نمیدانم از او اما دلم فرمانبردار شده دستور میدهد میگوید دوست داشتنت را بگو زندگی اگر مرا نمی خواهد اه ای زندگی این روزها دلم چقدر رویا میبافد زندگی شاید دنبال بهانه میگردم چه شد از کجا امد چگونه پیدایم کرد زندگی من او را میخواهم او هم شاید مرا.... شایعه شده دوستم دارد ُاه ای خدا سرنوشت چقدر ازارم میدهد خسته میشوم دلم از همه می گیرد زندگی میشود با من مدارا کنی میشود یک بار هم برای خوشبختیم دعا کنی زندگی سهم کوچکی از عشق میخواهم زندگی او را زیاد دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 18:0 توسط غریب آشنا |
|
|
شک میکنم گاهی
نیستیُ شکل یک اهی از نفس دور میشوی گاهی مغرور میشوی گفته بودم تنهام شاکیم از رفتنت نه اینکه عاشقت باشم نه اینکه مال من باشی خدا میدونه خوشحالم از اینکه نیستی از اینکه درد بی دردیم شدی غمگینم یه روزی نمیدونستم درد یعنی چی فکر میکردم اگه باشی بی دردمُ نمیدونستم تو که باشی من دنیایی از دردم تو سرمای جانسوزاین روزا دنبال یه تکیه گاه گرم میگردم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آبان1390ساعت 11:55 توسط غریب آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
فال روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته عکس حرف دل آدما حرفای خودمونی |
|
RSS
|